چهاردهمین شماره ماهنامه مدیریت ارتباطات که یکی از پروندههای خود را به بررسی «اقتصاد هنر» اختصاص داده، گفتوگویی از ابوالفضل جلیلی نویسنده و کارگردان سینما را منتشر کرده است. وی در این گفتوگو ضمن بیان دیدگاههای خود در مورد مدیریت سینمای ایران در سالهای پس از انقلاب و بهطور ویژه سالهای اخیر، گفته :
اگر این اواخر میبینید تک و توک فیلمها فروش خوبی دارند، معتقدم این فروش بالا مربوط به فیلم نیست، این مبلغ هزینهای است که بسیاری از مردم که نمیتوانند خیلی از حرفها را بزنند، میدهند تا از طریق یکی دو تا فیلمی که مجوز عبور از خطوط قرمز را داشتهاند، حرفهایشان را بشنوند، همین! او در پاسخ به این سؤوال که، وضعیت کنونی سینما به عنوان یک «صنعت» را در ایران چگونه میبینید؟ گفته: مشکل اینجاست که ما هنوز تکلیفمان با خود «سینما» مشخص نیست که بالاخره هنر است یا صنعت یا هر دو یا هیچکدام! من سینما را صرفاً یک ابزار میدانم؛ ابزاری برای بیان هنر، هنری که ریشهاش اندیشه فرهنگی باشد. به شخصه هر زمانی که موفق به بیان صحیح و انتقال موفق اندیشهام از طریق ابزار سینما شوم، این برایم قابل قبول است و دیگر برایم مهم نیست که این فلیم تنها ریالی از هزینه زندگی معمولیام را تأمین میکند یا فروش میلیاردی خواهد داشت. بهطور کلی فروش جوانمردانه یک فیلم هر چقدر هم که باشد، برایم قابل قبول است. به این معنا که در ازای پولی که از فروش بلیط گیرمان میآید، ما نیز به مخاطبان چیزی عرضه کنیم؛ شادی، غم، شعور یا هر چیز با ارزش دیگر. جلیلی در مورد آثار خودش گفته: زیربنای فیلمهای من تا آنجا که شعورم اجازه دهد، مذهبی، ارشادی و گاهی هم سیاسی- اجتماعی است. تلاش میکنم در راستای فرهنگ غنی خودمان باشد و در عین حال نگاهی انسانی به وضعیت بشر در جهان امروز نه فقط در ایران داشته باشم. این موضوع هم موضوعی است که برای انسان امروز در سراسر جهان حائز اهمیت است. در کشورهای دیگر بویژه کشورهای اروپایی سیاستگذاران فرهنگی سعی دارند افراد جامعهشان با فرهنگها، آداب و روسوم دیگر مذاهب و کشورهای جهان آشنا شوند. گاهی مثلاً در فرانسه، آلمان، انگلیس و... شما با آدمهایی برخورد میکنید که شعرا و ادیبان ما را بیشتر از یک ایرانی میشناسند. زمانی که من فیلم «حافظ» را با مشارکت ژاپنیها ساختم و یک دختر ژاپنی برای ایفای نقش شاخ نبات انتخاب شد، وقتی فیلم در بسیاری از کشورهای جهان اکران شد، برخورد میکردم با منتقدان و حتی مخاطبان عادی که بسیار خوب «حافظ» را میشناختند و اشعارش را خوانده بودند اما همین فیلم در ایران مجوز نمایش نگرفت. من 50 میلیون تومان بدهکاری برای ساخت این فیلم بالا آوردم، بارها و بارها از مسؤولان سینمایی ارشاد و فارابی درخواست کردم که فیلم را لااقل برای آرشیو به قیمتی کمتر از یک سوم کل آن خریداری کنند تا من بتوانم بدهیام را پرداخت کنم، اما قبول نکردند. البته ابتدا نه نگفتند، حتی آری گفتند، اما آریای که نتیجهاش پس از 29 بار درخواست و تماس منفی شد و گفتند نمیتوانیم بخریم. در خارج اما بارها گفتند اگر مشکلی هست ما کمک کنیم و من هم در جواب میگفتم نیازی نیست. هنوز که هنوز است، پس از پنج سال بدهکارم اما ناشکری هم نمیکنم، برای آنکه من مدیون حافظ و سعدی و مولوی و دیگر ادیبان کشورم بوده و هستم. در مورد این فیلم هم بارها در کشورهای مختلفی که برای اکران رفتم، گفتم «آمدم حافظ بسازم، حافظ مرا ساخت». با این فیلم توانستم ذرهای ادای دین کنم و تاکنون هم هر جا هم فیلم به نمایش درآمده است، شکر خدا، حافظ را ستودهاند نه من را. وی در این گفتوگو به سؤوالات مختلف در مورد اقتصاد سینما پاسخ داده است. علاقمندان به دریافت این ماهنامه قادرند علاوه بر رجوع به کیوسک های مطبوعاتی از طریق سایت www.cmmagazine.ir اقدام نمایند.
نام (الزامی)
ایمیل (الزامی)
وب سایت
من را از نظرات بعدی از طریق ایمیل آگاه بساز
گفتگو با حمید بقایی
گفتگو با هاشمی رفسنجانی
گفتگو با سید محمد حسینی
گفتگو با کمال خرازی
گفتگو با محسن رضایی
گفتگو با حسین توفیق
گفتگو با حسین انتظامی
گفتگو با مهدی کلهر
گفتگو با فاطمه طباطبایی
گفتگو با منوچهر متکی
گفتگو با حسن خجسته
گفتگو با محمد حسین صوفی
گفتگو با معصومه ابتکار
گفتگو با باقر لاريجاني
گفتگو با کاظم معتمد نژاد
گفتگو با جواد شمقدری
گفتگو با محمد جعفر محمد زاده
گفتگو با مسعود جزایری
گفتگو با رامین مهمانپرست
گفتگو با محمد هاشمی
گفتگو با احمد مسجد جامعی
گفتگو با سعید رضا عاملی
گفتگو با رضا تقی پور
گفتگو با علیرضا کریمی
گفتگو با صابر فیضی
گفتگو با پدرام پاک آیین
گفتگو با یحیی کمالیپور
گفتگو با مهدی محسنیانراد
گفتگو با محمد جواد آقاجری
گفتگو با شهیندخت خوارزمی
گفتگو باعلیاصغرشعردوست
گفتگو با باقر ساروخانی