|
سایت ماهنامه مدیریت ارتباطات ضمن انتشار نوشته دکتر محمد اخگری با عنوان نگاهی به مفهوم کاريزماتيک؛ وقتی که کاریزماتیک روح مقدس میشود، از علاقمندان دعوت میکند بخشهای دیگر این پرونده را در ماهنامه مطالعه کنند.
ماکس وبر به عنوان مبدع و نشردهنده نظريه رهبري کاريزماتيک شناخته شده است، اما تقريباً تمام کساني که پس از رنسانس صاحبنظر در مسائل فلسفي و انساني بودهاند، به نوعي به اين مطلب اشاره کردهاند. در دوران پس از رنسانس نظريات مختلفي در شناخت طبيعت و سرشت انسان ارائه شده است. گروهي از صاحبنظران معتقد بودند که انسان داراي بعد منطقي، عقلايي و استدلالي است. در مقابل آنها، گروهي اعتقاد داشتند که انسانها دارای مجموعهاي از احساسات، عواطف و هيجانات هستند که موجب بروز رفتار میشود. تا زمان ماکس وبر نظر دقيقي وجود نداشت که کدام بعد از وجود انسان باعث ايجاد رفتار شده و يا آن را تحتالشعاع قرار ميدهد. کار مهم ماکس وبر اين بود که در بعد عقلايي، مفهوم ديوانسالاري و در بعد عاطفي، مفهوم کاريزماتيک را ارائه کرد و تمايز بين اين دو مفهوم را کاملاً مشخص ساخت. امروزه، مفهوم ديوانسالاري به عنوان زيربناي نظريههاي مديريت شناخته میشود، اما مفهوم کاريزماتيک در ابتدا با برخوردهايي تخطئهآميز روبهرو شد. با گذشت زمان، اين مفهوم سرانجام توانست در فرهنگ نظري رسوخ کند. البته شرح و بسطهاي فراواني نيز بر نظريات ماکس وبر شده است که از بيان آنها خودداري میشود. کاريزما، در لغت يعني فرهمند يا فرمندي يا به عبارتي ديگر جاذبه استثنايي. کاريزماتيک کلمهاي يوناني به معناي موهبت است. کلمه کاريزما در کتاب مقدس مسيحيان به کار رفته است تا روح مقدس را توصيف کند. وحي، حکم، تعليم، کشيش، عقل و شفا دادن، نمونهاي از موهبتهاي پر جذبهاند که در کتاب مقدس مسيحيان توصيف شدهاند. کاريزما در اصطلاح به خصوصيت کسي گفته میشود که به شخصه و يا به عقيده ديگران، داراي قدرت رهبري فوقالعاده است. اين اصطلاح اغلب در علوم سياسي و جامعهشناسي به کار برده میشود تا زيرمجموعهاي از رهبراني را که با استفاده از نيروي توانايي شخصي خود میتوانند تأثيراتي عميق و استثنايي در پيروان خود داشته باشند، توصيف کنند. وبر، کاريزما را چنين توصيف ميکند: «ويژگي خاصي از يک شخصيت پديده». رهبري کاريزماتيک يا رهبري مبتني بر جاذبه استثنايي، بهگونهاي از رهبري گفته میشود که داراي قدرت و توانايي الهامبخشي به پيروان باشد و اين در حالي است که تواناييها، صرفاً از نيروي شخصيت و تعهد فرد سرچشمه گرفته باشد. در اين نوع رهبري، رابطهاي بدون استفاده از پاداشهاي مالي و اعمال زور برقرار میشود.
عوامل ظهور رهبري کاريزماتيک
به طور کلي، دو ديدگاه در مورد عوامل ظهور رهبري کاريزماتيک وجود دارد:
الف- شرايط اجتماعي و تاريخي: بعضي محققان علم مديريت گفتهاند شرايط اجتماعي و تاريخي عوامل اصلي بحراني در ظهور رهبران کاريزماتيک هستند. وبر، رهبري کاريزماتيک را پديدهاي ميداند که اغلب در شرايط و وضعيتهاي منحصر بهفرد و نادر ظهور ميکند. آقاي آبربچ براساس تحليلهايي که در زمينه بسياري از رهبران کاريزماتيک صورت گرفته است، ميگويد: «رهبران کاريزماتيک، پيش از بحرانهايي که آنها را به قدرت ميرساند، اغلب نالايق، معمولي و کمجاذبه به نظر ميرسند». وي معتقد است پيوند عميق احساسي پيروان با رهبران کاريزماتيک، احتمالاً از موقعيتها و وضعيتهايي خاص در سازمان سرچشمه میگیرد. روچ معتقد است زمان اوج شکوفايي رهبران کاريزماتيک اغلب در خلال زمانهايي است که ناآرامي و نارضايتي اجتماعي، بهويژه داخل شرکت وجود دارد. در چنين مواقعي، بيتجربگي و ارزشهاي ضدانساني سازمانها باعث میشود تا پيروان از رهبران اطاعت کنند و واکنشهاي رواني تازهاي از خود نشان دهند. از نظر آنها، وجود بحران، عامل اصلي رفتارهايي است که به شخصيت رهبر کاريزما پيوند ميخورد.
ب- پوياييهاي بين رهبر و پيرو: سه نوع رابطه عاطفي و احساسي بين رهبران و پيروان وجود دارد. اين روابط در نهايت منجر به شکلگيري رهبران کاريزماتيک در سازمانها و حتي جوامع میشوند. اين سه نوع رابطه عبارتند از: انعکاسي، نمادين و توسعهاي:
1- روابط انعکاسي: اين نوع روابط ريشه در مکانيسم روانشناسي فرافکنانه دارد. خصيصه اصلي فرافکني در اين حقيقت خلاصه میشود که فرآیندهاي ناخودآگاه رخ داده در روابط متعدد را نشان ميدهد. ليند هولم روابط رهبري را همانند افتادن در دام عشق ميداند. در چارچوب اين نظريه، طرحهايي مشابه انسان عاشق براي پيروان وجود دارد، نظير رفتارهاي عاشقانه، بزرگنمايي معشوق يا چشمپوشي و کوچک ديدن اشتباهات او. فرويد، به روابط با رهبران در قالب اظهار فرافکني يک پدر مينگرد. «قاطعيت و قدرت اراده و فعاليت پرانرژي (خصيصههاي مرتبط با رهبران) بخشي از تصوير يک پدر است. به بياني ديگر، مطابق با اين توصيف، رهبر لزوماً «شخص واقع» نيست بلکه نتيجه اشتياق ناخودآگاه پيروان است. البته اين که چرا هزاران نفر به سمت شخصي همسو میشوند در نوع خاصي از فرافکني است که فرافکني خودشيفتگي ناميده میشود. کساني که از خودشيفتگي محرومند، ممکن است بعدها در زندگي براي جبران آن، سراغ جهاتي ديگر بروند؛ مثلاً به سراغ کساني بروند که رهبر ناميده میشوند».
2- روابط نمادين: برخلاف روابط انعکاسي رهبران با پيروان که معمولاً بر مبناي فرآيندهاي روانشناسي ناخودآگاه بود، روابط نمادين بر مبناي مفاهيم، پيامها، ايدئولوژيها و ارزشهاي مفهوممحور يا مضمونمحوري رشد ميکند که از رهبر انتظار ارائه يا تأکيد بر آنها ميرود. مثلاً، ستايش ماندلا (رهبر آفريقاي جنوبي) پيش از آزادي از زندان و پس از آن ستايش يک شخص نبود. او «تجسمي از شخصيت آينده» بود. او همان طوري که هم خودش و هم دوستانش تصريح کردهاند، «تمثال» و نمادي از آزادي، استقلال و هويت نوين ملي بود. در روابط نمادين، رهبران بر خودادراکي پيروان تأثير گذاشته و انگيزه آنها را براي خودابرازي برميانگيزانند. از آنجا که مکانها، مردم، موضوعات و موجودات خاص، مضامين عاطفي گويايي دارند، رهبران خاص هم ممکن است مقاصدي روشن در ارتباط با هويت پيروان خود داشته باشند. بنابراين آنها ابزاري رواني براي ارتقاي ارزش پيروان خود هستند. اين حقيقت که پيروان، خود را به رهبري خاص پيوند ميدهند، آنها را به بخشي از جوهره رهبر تبديل ميکند. افزون بر اين، چون ارزشها و هويت، پايهاي اجتماعي دارند، رهبري که الگوي اين ارزشهاست، در واقع نقش اتصالدهنده بين ادراکهاي فردي پيروان و ارزشها و هويت مشترک اجتماع بزرگتر را برعهده دارد. مسينتير در 1981 نظر جالبي در همين مورد ارائه کرد. از نظر او، رهبر قصد و حکايتي را بيان ميکند و هنگامي که مردم خودشان را به رهبر پيوند ميدهند، در حقيقت خود را به داستاني پيوند ميدهند که همگي بهطور مشترک خويشتن را در آن ميبينند.
در کل، عنصر عاطفي در روابط نمادين، از طريق طبيعت ايدئولوژيک چشماندازي که رهبر ارائه ميکند و نيز تأکيد رهبر بر هويت اجتماعي، شکل میگیرد. مثلاً از طريق ارتباط با تاريخ مشترک جمعي و نمادهاي مشترک که آن را از ديگر مجموعهها متمايز ميسازد.
3- روابط توسعهاي: تبيينهاي انعکاسي و نمادين در روابط رهبر و پيرو، بيشتر در مورد رهبران سياسي و اجتماعي رخ ميدهد و معمولاً در وضعيتهايي فعال است که با تغييرات زياد همراهند. مطلب مهم اين است که کاريزما به ويژگي عادي تبديل میشود که فقط مربوط به رهبران سياسي و اجتماعي نيست، بلکه مربوط به سطوح يکنواخت رهبران در سازمانها، مربيها، مسؤولان شهري، رهبران تيمهاي ورزشي و به بياني ديگر، هر کسي که بر روي احساسات ديگران تأثير ميگذارد، نيز باشد. رابطه توسعهاي، اين گونه توصيف میشود: «تأثيري عاطفي که باعث میشود افراد روابط خود را با رهبر افزايش داده، رفتار افراد اخلاقيتر شده و کارهايي انجام دهند که اين کارها، ماوراي هنجارهاي پذيرفته شده در محيط هستند، مثل اختراعات و ابداعات». رهبراني که احساس امنيت را براي پيروان فراهم ميکنند، باعث میشوند مجموعهاي از انرژيهاي بالقوه محسوس رها شود که اين انرژيها به کارکردهاي توسعهاي بشري منجر میشود، مثل پيشرفتهاي شخصي و پاسخ به درخواستهاي عقلاني جامعه.
ويژگيها و مؤلفههاي رهبر کاريزماتيک
پيروان، رهبران کاريزماتيک را براساس کنشهاي متقابل ميشناسند و به آنها هويت ميدهند. به کاريزما بايد به عنوان صفت و ويژگي ساخته شده توسط پيروان؛ يعني کساني که مجموعهاي از رفتارهاي معيني را در وضعيتها و شرايط سازماني، از رهبر مشاهده ميکنند، نگاه کرد. رفتار مشاهده شده رهبر در سازمان را میتوان با بيان ويژگيهاي کاريزماتيک پيروان او تفسير کرد و چنين صفات غيروضعيتي، از رفتارهاي مطالعه شده رهبري نتيجه گرفته شده است. کاريزما بودن، صفتي فردي که حاصل جايگاه فرد در سازمان باشد، نيست بلکه ويژگي خاصي است که از رفتارهاي رهبر منتج میشود. شايد بتوان گفت در اين زمينه يکي از عميقترين تحقيقات، دستهبندي کانگر و کانانگو است. اين دو محقق، اشاره دارند که اگر خصلت کاريزما به رفتارهاي مشاهده شده از افراد بستگي دارد، پس يکسري مؤلفههاي رفتاري وجود دارد که مسؤول اين صفات هستند. آنها، به بررسي اين مؤلفهها پرداخته و ويژگيها و صفات رهبري را در قالب اين دستهبندي ارائه کردند. جدول صفحات بعد، فهرستي از مؤلفههاي رفتاري قابل تميز از رهبري کاريزماتيک را به نمايش گذاشته است. اين مؤلفهها به هم پيوسته بوده و وجود يا عدم و نيز شدت آنها در رهبران، متفاوت است. با توجه به مطالبي که ارائه شد، میتوان نتيجهگيري کرد که رهبري کاريزماتيک، خصوصيتي نيست که به صورت ذاتي در تمامي افراد وجود داشته باشد يا به بياني ديگر، تمامي انسانها واجد اين قابليت باشند. خصوصيت کاريزماتيک، هميشه همراه فرد نيست و همگان نمیتوانند فردي را به عنوان رهبر کاريزماتيک بپذيرند. در مرحله اول، عواملي وجود دارند که باعث ايجاد و ظهور کاريزما میشوند. در مرحله بعد، عواملي وجود دارند که در ثبات، شدت و ضعف صفت کاريزما در رهبر مؤثر هستند. نکته مهم اين است که کاريزماتيک بودن، خصوصيتي است که در واقع از سوي پيروان به رهبران اعطا میشود. کاريزما بودن خصيصهاي است که به رفتارهاي مشاهده شده از رهبر بستگي دارد. مجموعهاي از مؤلفههاي رفتاري در رهبر وجود دارد که علت ظهور صفات کاريزماتيک در وي میشوند. با توجه به اين نتيجهگيري، میتوان اين صفات را شناسايي کرده و حتي آنها را در افرادي ديگر که از قابليتي ذاتي برخوردارند، پرورش داد.
گفتنی است علاقمندان به تهيه ماهنامه مديريت ارتباطات ميتوانند اين نشريه را از كيوسكهاي مطبوعاتي تهيه و يا از طريق سايت www.cmmagazine.ir مشترك ماهنامه شوند.
|