بررسی ویژگیها، مخاطبان، کارکردها و اهداف رسانههای عامهپسند یکی از پروندههای نوزدهمین شماره ماهنامه مدیریت ارتباطات، به مدیریت وحید اقدسی است. عباس رضایی ثمرین به همین بهانه نوشتاری را با عنوان « سایه سنگین بر سر سیاست» مورد توجه قرار داده ، بهاره محبی، به معرفی «جکی»؛ مجله محبوب دختران دهه 70 انگلیس پرداخته، وحید اقدسی در گفتوگو با دکتر مهدیزاده کارکردهای مطبوعات عامهپسند را بررسی کرده و رضا جميلي در نوشتارش به این پرسش که روزنامهنگاری شهروندی چه تأثیری بر روند «اسطورهسازی» رسانههای عامهپسند گذاشته است؟ پاسخ داده است. همچنین در این پرونده سپهر فرهنگ در مطلبی به بررسی ویژگیهای روزنامه «هفت صبح» پرداخته، مصطفی مسجدی آرانی، رفتار دو مجله عامهپسند موفق بعد از انقلاب یعنی چلچراغ و همشهری جوان را تحلیل کرده و فروغ فکری به گفتوگو با سید جواد رسولی، سردبیر همشهری جوان نشسته است. در مطلبی دیگر مصطفی مسجدی آرانی نوشتاری را برای آن دسته از مطبوعاتی که بدون پایبندی به اصول حرفهای و اخلاقی روزنامهنگاری، صرفاً با اتکا به عنصر جذابیت در صدد جذب مخاطب به هر قیمتی هستند را با عنوان « چراغهای قرمز برای رسانههای زرد» به رشته تحریر درآورده است.
مطلب سپهر فرهنگ در باب روزنامه «هفت صبح» و روزنامهنگاری عامهپسند را می خوانید: رمانتیک کردن زندگی روزمره ایرانی روزنامه «هفت صبح» در شرایطی بر پیشخوانهای مطبوعاتی کشور نشست که مطبوعات ما متأثر از فضای کشور، رنگ سیاست به خود گرفتهاند و محملی شدهاند برای منازعات سیاسی گروهها و جریانهای مختلف. در این میان اما هفت صبح سودایی دیگر را در سر میپروراند؛ سودایی که در آن سیاست را جایی نیست. در ایران روزنامههایی اینچنین پرشمار نبودهاند؛ یکی فرهنگ آشتی بود که در مقطعی کوتاه با رضا رشیدپور، فرهنگ را به اولویت نخست خود تبدیل کرد و دیگری «خورشید» که در قامت روزنامه یک وزراتخانه دولتی، مسائل تأمین اجتماعی و بیمه را کانون توجه خود قرار داد. البته تعطیلی، سرنوشت محتوم هر دو روزنامه بود. اتفاقی که البته محتمل هم به نظر میرسید.در فضایی که سیاست به جزئیترین شئون زندگی ایرانیها سرک کشیده، مگر میتوان روزنامهای درآورد بدون رنگ و لعاب سیاست! مرادم از روزنامه نه آنهایی است که حیاتشان وابسته به منابع سرشار دولتی است و نه آنهایی که دلخوش به آگهیها و نیازمندیهای پروپیمانشان، مخاطب را به فراموشی سپردهاند و به رسانههایی مونولگ تبدیل شدهاند بلکه غرض، روزنامهای است که حرف حساب برای گفتن داشته باشد و جریانسازی کند.1 در چنین حال و هوایی هفت صبح با بر و رویی متفاوت به عرصه آمده است؛ هر قدر که حرف و حدیثهای سیاسی در رابطه با انتشار این روزنامه مطرح شد، کوچکترین نشانهای از سیاست اما بر پیشانی این روزنامه نقش نبست. روزنامه تازه وارد، مخاطبی را نشانه رفت که سالها مورد بیمهری روزنامههای سیاسی و دولتی قرار گرفته بود. همین اتفاق جدید میتواند بهانه مناسبی برای تأملی بیشتر در این خصوص فراهم آورد. فرهنگ توده، مطبوعات عامهپسند هفت صبح گونهای از روزنامهنگاری است که از آن تعبیر به عامهپسند میشود «popular journalism». اهمیت فرهنگ عامه در پیوندی که با هویت فرهنگ تودهای برقرار میکند پدیدار میشود؛ پیوندی متأثر از پیدایش رسانههای جمعی که توانستند تأثیر عمدهای بر اوقات فراغت و تجاری شدن فرهنگ گذارند. این تأثیرگذاری از دهه 1930 و1940 شکل خاصی به خود گرفت. ویلیامز واژه عامه را واژهای مردمی تعریف میکند. به نظر او فرهنگ عامه نه با مردم بلکه توسط دیگران تعریف میشود و کارهای پستتر مثل ادبیات عامه و مطبوعات عامه که از ادبیات حرفهای متمایز میشود، جزو فرهنگ عامه محسوب میشود. «گولد» اما فرهنگ توده ای را اینگونه تعریف میکند: «تودهها فرهنگی را مصرف میکنند که بهطور قابل توجهی با فرهنگی که خواه اکنون و خواه در گذشته در دسترس عناصر نخبه ساختار اجتماعی قرار داشته فرق دارد. چنین تفاوتهایی هم تفاوت در محتوا و هم تفاوت در کیفیت است. موضوعات فرهنگ تودهای از طریق رسانههای ارتباط همگانی جدید، اشاعه و انتقال مییابند و رسانهها از چندین لحاظ مهم از بازارپذیری خود و وسعت بازاریابی که از آن برخوردارند، تأثیر میپذیرند». جان فیسک، فرهنگ عامه را فرهنگ بیقدرتها میداند. به اعتقاد وی فرهنگ عامه همیشه نشاندهنده علائم، روابط قدرت، پیگیری نیروی سلطه و زیر سلطه است. در نگاه فیسک، فرهنگ عامه متناقض با خودش است. فیسک هچنین از منظر لذت،بر فرهنگ عامه نظر میافکند و بر مبنای مصرف آن را تأویل میکند؛ مصرفی که از مخالفخوانی لذتبخش و گستاخانه در برابر بلوک قدرت سر بر میآورد. او معتقد است که لذتهای عامه به واسطه مردم زیر سلطه شکل مییابد. افزون بر اینکه در درون جامعه وقتی تنوع گروهبندی وجود دارد، تنوع لذت نیز وجود دارد. بر همین اساس و در بحث از فرهنگ عامه، «جامعه مصرفی» جایگاه ویژهای مییابد. این اندیشه که سرمایهداری به جامعه مصرفی تبدیل شده است، دست کم در اروپای باختری دهه 1950 سر بر کشید، آن هم در واکنش به تحولات و رفاه فزاینده در ساختار اقتصادی و صنعتی پس از جنگ جهانی دوم؛ دورهای که از آن تحت عنوان «گذار از صنایع سنگین سنتی به سوی تکنولوژیهای نو و خدماتی» یاد میکنند. در چنین جامعهای همه کالاها ضمن اینکه از ارزشهای کارکردی برخوردارند، ارزشهای فرهنگی خود را به همراه دارند. این چنین بود که مفهوم «اقتصاد فرهنگی» سربرآورد که اشاره به جریان تولید و مصرف کالاها داشت. در این مدل تنها پول نیست که دست به دست میگردد، بلکه معانی و لذتها هم در جریان تولید، توزیع و مصرف قرار دارند. مخاطب که در آغاز مصرفکننده کالا بود، حالا تولیدکننده معنی و لذت هم میشود. در گزارش هورکهایمرو آدورنو، تحت عنوان «صنعت فرهنگ»، مصرف کارآمدترین روش گذران زندگی و کسب لذت درون چارچوب جامعهای بس دموکراتیک و ابزاری به حساب میآید. در اینجا مصرف به معنای پذیرش کالاهای عرضه شده به کار میرود اما رهیافتهای تازهتر به مصرف، عنصر آرمانشهری نهفته در خریدار را باز میشناسانند به گونهای که خرید یا مصرف راهحلهایی برای ناخرسندیهای زندگی شخصی پنداشته میشوند. یکی دیگر از مفاهیم مورد توجه در فرهنگ عامه، «سبک زندگی» است. این اصطلاح آنگونه که در جامعهشناسی دهههای 1960 و 1970 پرورده شد به الگوهای مصرف و کاربرد کالاهای «مادی و نمادین» در میان گروهها و طبقات گوناگون اجتماعی اشاره دارد اما در مطالعات فرهنگی سبک زندگی تمرکزی است بر هویت گروهی یا فردی چرا که فرد خودش را از راه گزینش معنادار برخی موارد یا الگوهای رفتاری مانند رمزهای نمادین از میان امکانهای بیشمار ابراز میکند. در تحلیل سبک زندگی باید به مسأله گزینش اصیل آزادانه و خلاقانه سبک زندگی و چگونگی تأثیر تبلیغات و دیگر رسانههای گروهی بر زندگی روزمره و جایگیری فرد درون نظام مسلط توجه شود. مفاهیمی که در بالا به آنها اشاره شد، پیوند تنگاتنگی با مجلات عامهپسند برقرار میکنند. «اندی بنت» به عنوان یکی از پژوهشگرانی که روی مجلات عامهپسند کار کرده، معتقد است رسانههایی اینچنین گروههای اجتماعی را دستهبندی میکنند، به صداها نظم و ترتیب میدهند، لباسها را ارزیابی میکنند و به همه چیز برچسب میزنند. آنها علایق و سلیقهها را غسل تعمید میدهند و خودآگاهی لازم را برای حفظ تمایزهای فرهنگی ایجاد میکنند. از طرفی دیگر، این مجلات به رمانتیک کردن زندگی روزمره (تلفیق زندگی هر روزه با هنر و مصرف) میپردازند. آنها به تدریج تلاش بسیاری را صرف کردهاند که زندگی روزمره و مؤلفههای آن مانند مصرف، خرید و مراکز خرید، تفریح و سرگرمی، سبک زندگی، موفقیت، قهرمان شدن و... را به بهترین شکل در اولویت قرار دهند و آن را همچون یک اثر هنری و یک آرزو و تخیل لذت بخش برای مخاطبان خود تصویر کنند. گرایش به تقلیل و جهتدهی فرهنگ به سمت عشق، سرگرمی، تفریح، مصرف، هیجانخواهی، تخیل، رؤیاپردازی و زیباییشناسی را میتوان در اینگونه مجلات مشاهده کرد. از طرفی دیگر، رمانتیزه شدن فرهنگ در مجلات عامهپسند را با دو گرایش میتوان نشان داد: گرایش به زندگی قهرمانی و گرایش به زیبایی شناختی کردن زندگی روزمره. عامهپسندی یا زردنویسی؟ در خصوص مطبوعات عامهپسند البته تعریف واحدی وجود ندارد. چه اینکه موضوعات نشریات عامهپسند بسیار متنوع است و تعریفهای رایج نیز بیشتر نشریات تابلویید را دربر میگیرد. کالین اسپارکس، معتقد است مطبوعات عامهپسند موضوعات عمومی را چنان منعکس میسازند که خواننده عمیقاً احساس میکند بهطور بیواسطه و کامل از آنها مطلع شده است. به اعتقاد وی همین مسأله، تمایز اینگونه مطبوعاتی را از نشریات وزین نشان میدهند. نشریات وزین تصویری تکهتکه شده از جهان ارائه میدهند و خواننده باید آن را واجد انسجام و تمامیت بسازد. از این منظر، روزنامهنگاری زرد از معیارهای روزنامهنگاری روشنفکرانه و علمی پیروی نکرده و مقیاس آن به هیچ عنوان ویژگی «نخبگی» را تداعی نمیکند. جان فیسک سبک مطالب نشریات عامهپسند را مهیج، گاه ناباورانه و گاه جدی و معتصبانه قلمداد میکند و لحن آنها را عوامپسندانه میداند. به اعتقاد وی مطالب به طرزی در آنها منعکس میشود که گویی بین مطالب تخیلی یا مستند یا اخبار و مطالب سرگرمکننده هیچ تفاوتی وجود ندارد. ویژگیهایی از این دست البته در خصوص نشریات تابلویید نیز صادق است. موضوع روزنامهنگاری تابلویید عموماً همان چیزهایی است که در محل تلاقی زندگی عمومی و خصوصی به وقوع میپیوندد. سبک آن مهیج و گاه شکاکانه و گاهی اخلاقگرایانه و صمیمی است. البته اینگونه روزنامهنگاری همواره مورد انتقاد بوده است انتقادهایی که از قرن 19 به بعد خطوط مشابهی را دنبال کرده است؛ پوپولیستی، هوچیگری، احساساتبرانگیز، سادهانگارانه، بیظرافت و بیمسؤولیت. این در حالیاست که نشریات تابلویید از همان ابتدا به واسطه پاسخگویی به پایینترین ارزشهای مشترک و گاهی برای دروغ تمام عیار، مورد انتقاد بودند. اینگونه روزنامهنگاری متهم به عدم رعایت هنجارهاست و فراتر از آن قانونشکنی. بر همین اساس عنوان میشود که نشریات تابلویید به ایجاد موضوعی اعتقادی گرایش ندارند، برخوردهای شخصی را رواج میدهند و رونقشان با هیجان و رسوایی است. به بیانی کوتاهتر، روزنامهنگاری تابلویید معیارهای گفتمان عمومی را پایین میآورد. بر همین اساس ادعا میشود که نشریات زرد، ذهن فعال و سازنده را رو به عوامزدگی و بیتحرکی میکشاند و تفکر جوان و خلاق را که میتواند مبتکرانه و هوشمندانه عمل کند با موضوعات سطحی، کممایه و بی معنا به بیراهه میبرد. چنین رسانههایی عملاً فکرساز نیستند. بنابراین پیش از آنکه بخواهند به «چراها» بپردازند به «چگونگی» توجه میکنند. با این همه رسانههای زرد گاهی نقش مکمل را برای روند روزنامهنگاری وزین ایفا میکنند. این نشریات، فضایی را ارائه میدهند که نشریات وزین از ارائه آنها به مخاطب کنجکاو عامه عاجزند. بنابراین کارکردی دارند که حذف آنها را از جامعه را ناممکن میدانند. از طرفی دیگر، جان فیسک در چارچوب رویکرد ترقیخواهانه و مخالف، به دفاع از مطبوعات عامهپسند میپردازد. به اعتقاد او متون عامهپسند میتوانند از این حیث ترقیخواه باشند که موجد معنایی هستند که عملکردشان معطوف به تغییر یا بیثبات ساختن نظم اجتماعی است. با این حال این نشریات هیچگاه نمیتوانند بنیادستیز باشند و هیچگاه نمیتوانند با نظم اجتماعی مقابله کنند. به اعتقاد فیسک نشریات عامهپسند در قلمرو بینابینی عمل میکنند. از یکسو به ساحت امور عمومی مربوط میشوند و از طرف دیگر به امور خصوصی. بنابراین اطلاعات را به صورت هرمی از بالا به پایین در جامعه به جریان میاندازند. از دیگر سو، مطبوعات عامهپسند به دلیل فروش بالایی که دارند میتوانند نیازهای بخشی از اقشار جامعه را پاسخ دهند. کارکرد آشکار آنها تفریح و سرگرمی و کارکرد پنهان شان ترویج فرهنگ مطالعه بین افراد کمسواد و نوجوانان و جوانان و آمادهسازی آنان برای مطالعه نشریات و محصولات فرهنگی جدی است. همچنان که فیسک معتقد است، هر نشریهای خواه عامهپسند و خواه جز آن، برای قرار گرفتن در فرهنگ عامه میبایست مردم را خواننده خود کند. چنین نشریهای باید گفتوگوی مردم را برانگیزد و وارد چرخه توزیع و بازتوزیع شفاهی شود. در نهایت قدرت تولید عامه قادر خواهد بود نشریات عامهپسند را به بخشی از فرهنگ عامه تبدیل کند. روزنامهنگاری حرفهای در خدمت عامهپسندی در ایران پیش از هفت صبح نیز نشریات و مجلات مختلفی به حوزه عامهپسندی ورود پیدا کردهاند. با این حال هفت صبح از جهاتی با مجلات مشابه تفاوت دارد. این روزنامه با پرهیز از زردنویسی در تلاش است که با رعایت اصول حرفهای، روزنامهای برای مخاطبانی با سطح تحصیلات پایینتر منتشر کند. همین پایبندی به اصول حرفهای، نقطه تمایز هفت صبح است؛ تمایزهایی که هم در فرم و هم در محتوا خود را به خوبی نشان میدهد. به عنوان مثال، اکثر نشریات و مجلات عامهپسند از ضعف گرافیکی رنج میبرند. صفحهبندی شلوغ و نامنظم و عدم استفاده مناسب از رنگ و عکس باعث میشوند که مخاطبان رغبت کمتری به مطالعه آنها پیدا کنند. حال آنکه یکی از نقاط قوت هفت صبح ویژگیهای گرافیکی و صفحهآرایی آن است این روزنامه دارای گریدی ثابت و منظم در کلیه صفحههاست. شلوغی و آشفتگی، تیترهای بسیار درشت و غیرمعمول و استفاده نابهجا از عکس در این روزنامه دیده نمیشود. در کنار همه اینها، قطع و چاپ مناسب به افزایش کیفیت ظاهری این روزنامه کمک شایانی کرده است. در زمینه محتوایی نیز اگرچه تمرکز اصلی بر سینما موسیقی، ورزش، حوادث و مسائل اجتماعی است، با این حال نوع پرداخت و زاویه ورود هفت صبح متفاوت از سایر نشریات عامهپسند است. 12 صفحه اول این روزنامه حاوی اخبار و رویدادهای جدی هستند و در 12 صفحه دوم که تحت عنوان «عصرانه» منتشر میشود، به مطالب حاشیه هنر، سرگرمی، طنز و بازار اختصاص یافته است. سیاست تحریری این روزنامه ظاهراً بر آن است تا در عین پرداخت جذاب رویدادها، برای خواننده طرح سؤال و او را به تفکر در رویدادها وادار کند. به زعم نگارنده، میتوان ادعا کرد که هفت صبح تنها به پوشش سطحی و جذاب ماجراها بسنده نکرده است بلکه آنجایی هم که به عنوان مثال به سراغ دو حوزه پرمخاطب سینما و موسیقی میرود، سعی دارد به مخاطب تحلیل ارائه دهد نه اینکه صرفاً بخواهد با یکسری از اخبار و مطالب، تنها خواننده را سرگرم کند. از همینروست که در بخشی از صفحهها ستونهایی ثابت برای نقد و تحلیل موسیقی، تئاتر و سینما در نظر گرفته شده است. این خود موجب میشود تا در درازمدت خواننده این روزنامه از نگاه عمیقتری برخوردار شود. در واقع هفت صبح با نگاهی برآمده از روزنامهنگاری حرفهای، به دنیای عامهپسندی وارد شده است و این خود میتواند نقش مؤثری در آشتی دادن جامعه ایرانی با روزنامهخوانی داشته باشد. پی نوشت: 1-البته در اینجا روزنامهنگاری ورزشی به عنوان یک حوزه مجزا در نظر گرفته و در تقسیمبندی لحاظ نشده است. منابع: بهار، مهری، مطالعات فرهنگی؛ اصول و مبانی بهرامپور، شعبانعلی، ویژگیها و کارکردهای نشریات عامهپسند ایرانی (گزارش یک تحقیق)، دفترمطالعات و برنامهریزی رسانهها فیسک، جان، عامهپسندی و سیاست اطلاعرسانی، لیدا کاووسی، فصلنامه رسانه، شماره 60 منصورکیایی، نادر، بررسی ساختار مطبوعات عامهپسند ایران، پایاننامه دکترا، دانشگاه علامه سلطانیفر، محمد، زردنویسی در رسانهها، فصلنامه رسانه، شماره 60
نام (الزامی)
ایمیل (الزامی)
وب سایت
من را از نظرات بعدی از طریق ایمیل آگاه بساز
گفتگو با حمید بقایی
گفتگو با هاشمی رفسنجانی
گفتگو با سید محمد حسینی
گفتگو با کمال خرازی
گفتگو با محسن رضایی
گفتگو با حسین توفیق
گفتگو با حسین انتظامی
گفتگو با مهدی کلهر
گفتگو با فاطمه طباطبایی
گفتگو با منوچهر متکی
گفتگو با حسن خجسته
گفتگو با محمد حسین صوفی
گفتگو با معصومه ابتکار
گفتگو با باقر لاريجاني
گفتگو با کاظم معتمد نژاد
گفتگو با جواد شمقدری
گفتگو با محمد جعفر محمد زاده
گفتگو با مسعود جزایری
گفتگو با رامین مهمانپرست
گفتگو با محمد هاشمی
گفتگو با احمد مسجد جامعی
گفتگو با سعید رضا عاملی
گفتگو با رضا تقی پور
گفتگو با علیرضا کریمی
گفتگو با صابر فیضی
گفتگو با پدرام پاک آیین
گفتگو با یحیی کمالیپور
گفتگو با مهدی محسنیانراد
گفتگو با محمد جواد آقاجری
گفتگو با شهیندخت خوارزمی
گفتگو باعلیاصغرشعردوست
گفتگو با باقر ساروخانی