|
عباس رضائی ثمرین در دومین شماره ماهنامه مدیریت ارتباطات - تیر ماه - در مطلبی با عنوان سایه مستدام استالین بر سر روزنامهنگاری روسی آورده است :استالین زنده است!كارشناسان میگویند بررسی تجربه روسیه و حتی سایر كشورهای مشتق شده از اتحاد جماهیر شوروی نشان میدهد كه اگر تغییرات شكلی در ساختار قدرت حتی اگر در عظیمترین مقیاس ممكن مانند فروپاشی یك نظام سیاسی رخ دهد، اما در عمل مناسبات محتوایی قدرت و به طور كلی سیاستها و ذهنیتهای سیاسیون و مردم دگرگون نشود، نتیجه بهدست آمده از نظر ماهیت چندان متفاوت با تجربههای پیشین نخواهد بود. اگر چه نظام برآمده از تفكر استالینیستی در اوایل دهه 90 فرو پاشید، اما با توجه به آمار و شواهد موجود، نگاه استالینی هنوز در شئونات اجتماعی روسها از جمله نگاه به كاركرد رسانهها قابل تعقیب است؛ گویی این استالین است كه همچنان از ورای تاریخ سرنوشت مطبوعات را رقم میزند.
متن کامل این مطلب چنین است:
بسیاری فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 را مترادف پایان نگاه استالینی دانستند و به انتظار گشایش كار رسانهها در بلوك شرق نشستند. این خوشبینی با در نظر گرفتن اینكه بسیاری از كارشناسان یكی از دلایل این فروپاشی را سیاستهای رسانهای رژیم كمونیستی قلمداد میكردند، چندان بیاعتبار هم به نظر نمیرسید. با گذشت زمان اما خوشبینیها رنگ باخت. گزارش پیش رو از وضعیت رسانهای بزرگترین میراث باقی مانده از امپراطوری شوروی یعنی روسیه نشان میدهد اگرچه استالین مرده است اما سایه سیاستهای استالینی بر رسانههای روسیه سنگینی میكند و همچنان چكش محدودیت بر سندان مطبوعات مستقل كوفته میشود و داس تیز سانسور به دروی حقیقت میپردازد. پس از گذشت 20 سال از پایان حكومت فرزندان سیاسی استالین، روسیه یكی از خطرناكترین كشورهای دنیا برای روزنامهنگاران است. به استناد گزارشهای سازمانهای بینالمللی وضعیت نابسامان و روند نزولی وضعیت آزادی بیان در روسیه به طور گسترده مورد تأیید است. استفاده گزینشی از قوانین دیوانسالارانه، متن مبهم قانون مطبوعات و در بعضی از موارد برخورد با رسانههای مستقل و روزنامهنگاران منتقد، از ویژگیهای بارز فضای رسانهای حاكم بر روسیه در سالهای اخیر بوده است که در ادامه به برخی از این ویژگیها خواهیم پرداخت.
قانون مطبوعات؛ استخوان لای زخم
قانون مطبوعات كشور روسیه به گواه كارشناسان و حقوقدانان بینالمللی، قانونی مترقی و دارای روحی دموكراتیك است. در قانون اساسی این كشور كه پس از فروپاشی شوروی سابق وضع شده است، آزادی بیان و اندیشه برای تمامی افراد جامعه به رسمیت شناخته شده و در آن جستوجو، دریافت، ارسال، تهیه و گردش آزاد اطلاعات مجاز شمرده شده و حتی مورد حمایت قرار گرفته است. تنها نكتهای كه در متن این قانون استثنا شده، تبلیغاتی است كه موجب برانگیختن تحریكهای اجتماعی، قومی، ملی و مذهبی شود. به موجب قانون اساسی روسیه، آزادی ارتباطات جمعی به رسمیت شناخته شده و در عین حال هرگونه سانسور ممنوع شده است. تا اینجا روسیه میتواند یكی از بهشتهای موجود برای فعالیت روزنامهنگاری باشد، اما موضوع پیچیدهتر از آن است كه به نظر میرسد. مشكل اول این است كه متن قانون مطبوعات روسها از صراحت لازم برخوردار نیست و ابهام موجود در آن دستاویز محدود كردن فعالیتهای مستقل رسانهای قرار میگیرد. اما مشكل دوم؛ مسؤولان روسی برای سیطره كامل بر خروجی رسانهها به صورت كاملاً گزینشی با قانون مطبوعات این كشور برخورد میكنند و با توجه به ابهام موجود در قانون مطبوعات، تفاسیر سلیقهای از این قانون بلای جان رسانهها و روزنامهنگاران شده است. ضمن اینكه موضوع متممها و اصلاحیههایی كه بعد از سال 2000 به اسم مبارزه با ترورسیم و مقابله با افراطگرایی به قوانین این كشور الحاق شد، را نمیتوان در این وادی نادیده گرفت، چرا كه عملاً به موجب بندهای جدید الحاقی، بخشی از حقوق به رسمیت شناخته شده رسانهها از آنها بازپس گرفته شد.
مالكیت غیر رسمی دولت بر رسانهها
ناظران بینالمللی مستقل میگویند كه دولت روسیه امپراطوری رسانهای بزرگی را در این كشور ایجاد كرده است و از آن برای كنترل محتوای رسانهها و تأثیرگذاری بر آنها استفاده میكند. از جمله سیاستهای كنترلی دولت، خرید امتیاز رسانهها توسط بنگاههای اقتصادی مرتبط با دولت است. طبق گزارش BBC، در سالهای اخیر كمپانیهای نزدیك به دولت ازجمله شركت دولتی گازپروم، چندین روزنامه و رسانه تأثیرگذار را خریداری كردهاند. بر اساس آمارهای غیر رسمی منتشر شده در سال گذشته، سهام 60 درصد روزنامهها و ایستگاههای رادیو و تلویزیونی روسیه، بهطور كامل یا شراكتی تحت مالكیت دولت قرار دارد. روزنامه كامرسنت از روزنامههای اقتصادی روسیه، پیشبینی كرده است كه تا سال 2010 دو كانال تلویزیونی نیمهمستقل REN TV و Channel5 نیز به جرگه رسانههای تحت اختیار دولت بپیوندند.
سومین منطقه مرگبار
مطابق آخرین گزارشهای مؤسسههای بینالمللی، فشار بر خروجی رسانههای مستقل در روسیه و كاركنان آنها بویژه در سالهای اخیر افزایش یافته است. در این گزارشها تأكید شده است كه دولت روسیه برای كنترل و از میدان به در كردن رسانهها و روزنامهنگاران مستقل و همچنین اجبار آنها به خودسانسوری، به روشهای متنوعی متوسل میشود. حتی نشریات برجسته و شناخته شده این كشور نیز برای پیشگیری از مشكلات احتمالی بسیار محتاطانه عمل كرده و حوزه پوشش خود را به مسائل عادی و كمخطر تقلیل میدهند. به ادعای این گزارشها، هر ساله تعداد زیادی از روزنامهنگاران منتقد به اتهامهای ناروا و غیر واقعی راهی زندان میشوند و رسانههای آنان طعم توقیف را میچشند. موارد متعددی از نقض حقوق روزنامهنگاران و همچنین آزار و اذیت فیزیكی آنها در روسیه اتفاق افتاده است و دولت این كشور اجازه تحقیق مستقل درباره این موارد گزارش شده را نمیدهد. مسؤولان دولتی حتی مانع بررسی مستقل پرونده مرگهای مشكوك روزنامهنگاران منتقد روسی میشوند. از اوایل دهه 90 به بعد تعداد قابل توجهی از روزنامهنگارانی كه وقایع چچن را پوشش خبری داده بودند، به طرز مرموزی كشته شدهاند. بر اساس آمارهای ارائه شده توسط یكی از سازمانهای بینالمللی، از سال 1992 تا سال 2006، حداقل 50 روزنامهنگار با سابقه به دلیل فعالیت حرفهای در روسیه كشته شدهاند. این آمارها و آمارهای مشابه، روسیه را به سومین منطقه مرگبار دنیا برای روزنامهنگاران در بازه زمانی مورد اشاره تبدیل كرد.بر اساس گزارش سازمان عفو بینالملل، روزنامهنگاران و مدافعان آزادی بیان در روسیه در معرض تهدید و ارعاب قرار دارند و پلیس این كشور نیز برای بررسی و ریشهیابی آنچه كه هر از گاهی بر سر روزنامهنگاران این كشور میآید، كاملاً بیمیل به نظر میرسد.
دیدگاه رسمی؛ انكار
دیمیتری مدودف و سلف مقتدرش ولادیمیر پوتین بارها در دفاع از آزادی بیان و آزادی مطبوعات در روسیه سخن گفتهاند و مصائب برشمرده شده برای روزنامهنگاران را ساخته و پرداخته ذهن دشمنان دانستهاند. ولادیمیر پوتین در سال 2006 در مصاحبه با تلویزیون NBC در جواب به سؤالی كه در رابطه با آزادی بیان در روسیه از وی پرسیده شده، گفت: «ما در اینجا حدود 3500 كمپانی تلویزیونی و رادیویی داریم و سهم دولت از مالكیت این كمپانیها با گذشت هر سال در حال كاهش است. در رابطه با رسانههای مكتوب نیز حدود 40 هزار رسانه در روسیه وجود دارد و ما اگر هم بخواهیم نمیتوانیم تمام آنها را مورد كنترل قرار دهیم». دیمیتری مدودف، رئیسجمهور كنونی روسیه اگر چه همچون سلفش به انكار مشكلات روزنامهنگاران نپرداخته است، اما در دوران وی نیز وضعیت رسانهها چندان بهبود نیافته است؛ اگرچه وی بارها مواردی مانند تصویب قانون حق پوشش برابر اخبار احزاب مختلف در تلویزیونهای دولتی در انتخابات پارلمانی كه در سال 2009 ابلاغ شد را به عنوان مصداقی از آزادی بیان و عدالت در كشور روسیه بر شمرده است.
استالین زنده است!
كارشناسان میگویند بررسی تجربه روسیه و حتی سایر كشورهای مشتق شده از اتحاد جماهیر شوروی نشان میدهد كه اگر تغییرات شكلی در ساختار قدرت حتی اگر در عظیمترین مقیاس ممكن مانند فروپاشی یك نظام سیاسی رخ دهد، اما در عمل مناسبات محتوایی قدرت و به طور كلی سیاستها و ذهنیتهای سیاسیون و مردم دگرگون نشود، نتیجه بهدست آمده از نظر ماهیت چندان متفاوت با تجربههای پیشین نخواهد بود. اگر چه نظام برآمده از تفكر استالینیستی در اوایل دهه 90 فرو پاشید، اما با توجه به آمار و شواهد موجود، نگاه استالینی هنوز در شئونات اجتماعی روسها از جمله نگاه به كاركرد رسانهها قابل تعقیب است؛ گویی این استالین است كه همچنان از ورای تاریخ سرنوشت مطبوعات را رقم میزند.
|