|
مرغ عروسی و عزا
روزنامهنگاری در ایران همواره تابعی از شرایط سیاسی کشور بوده است؛ چه آن زمان که در رهگذر شرایط خاص کشور در بزنگاههایی چون انقلابها یا فضای باز سیاسی پس از کودتای 28 مرداد آزادی بیحد و مرز را تجربه کرده و چه آن زمان که در کودتای سیاه به یکباره با «بیانیه حکم میکنم» رضاخان همگی به محاق توقیف رفتهاند.هرچه هست آنقدر بوده که امروز خیلیها در تحلیل وضع روزنامهنگاران به مثل قدیمی اشاره میکنند و میگویند: آنها مرغ عروسی و عزایند. ماهنامه مدیریت ارتباطات در شماره سوم خود و به مناسبت ۱۷ مرداد -روز خبرنگار - به بررسی تأثیر حضور سیاستمداران در روزنامهها پرداخته است.
ضعف رسانه ملی در تکنیکهاست
آقاي فضائلي از ديدگاه شما رسانهها در ايران با سياست چه نسبتي دارند؟
بستگي دارد كه سياست را چگونه تعريف كنيم؛ اگر سياست به معناي تدبير امور است و اين واژه را در اين حد كلي ببينيم، نه تنها در ايران كه در همه جاي دنيا فعاليت رسانهها پيوندي ناگسستني با سياست خواهد داشت. به هر حال هر رسانهاي كه در هر جا به راه ميافتد، زماني كه كسي وارد رسانهاي شده يا آن را تأسيس ميكند، به نوعي به دنبال تأثيرگذاري در حوزههاي مختلف سياسي، اجتماعي، اقتصادي يا فرهنگي است. هر فردي كه در رأس فعاليتها و امور يك رسانه قرار ميگيرد، ميخواهد نقشآفريني كند و اين نقشآفريني در هر حوزهاي كه باشد، به نوعي با تدبير امور يا سياست ارتباط پيدا ميكند.
ولي اگر منظور شما سياست به معناي حوزه خاص است، بايد بگويم آن هم يكي از حوزههايي است كه رسانهها به آن ميپردازند؛ مگر رسانههايي كه مشخصاً زمينه كاري و فعاليت خود را از سياست جدا كرده و در زمينههاي تخصصي ديگر مثل ورزش فعاليت ميكنند.
مقصود از اين پرسش، بررسي نسبت رسانهها با خطوط سياسي و به اصطلاح خط قرمزهايي است كه توسط حاكميت براي آنها تعيين ميشود، نوع نگاهي كه سياستمداران به رسانه دارند.
فعاليت رسانهها نه تنها در ايران كه در همه جاي دنيا با حاكميت در ارتباط هست و همه حكومتها درباره عملكرد رسانهها اعمال نظر ميكنند اما شيوه اعمال نظرها متفاوت است. در برخي از كشورهاي دنيا كه تجربه بيشتري در ارتباط با رسانهها دارند، اعمال نظر بر فعاليت رسانهها به صورت شفاف اعمال نميشود و خودش را در جامعه علني نشان نميدهد و به همين دليل آنها وانمود ميكنند كه خط قرمزي براي رسانهها وجود ندارد اما واقعيت اين است كه آنها هم از نظارت خارج نيستند و در همين كشورهاي غربي هر زماني كه از ناحيه رسانهها احساس خطر كنند، جلوي فعاليت آنها را ميگيرند.
نمونهاي را سراغ داريد كه مثلاً در يكي از كشورهاي غربي جلوي رسانهاي را به خاطر اينكه احساس خطر كردند، گرفته باشند؟
بله، قطع برنامه شبكههاي سحر، المنار و العالم در برخي كشورها مثل فرانسه، طرح شكايت عليه پرس تيوي در انگلستان، اعمال محدوديتهاي زياد در موضوع هولوكاست در آلمان و... اما برخورد آنها با رسانهها معمولاً غيرمستقيم است؛ در حالي كه در كشورهايي مانند ايران اغلب اعمال نظرها شفاف و مستقيم است و در سيستم خود را نشان ميدهد كه البته صحيح نيست و بايد براي آن تدبير كرد.
شما ببينيد همين غربي كه اين همه ادعاي حقوق بشر و دموكراسي دارد، چقدر در پوشش اخبار ايران گزينشي عمل ميكند و مدام برنامهها و اخباري را توليد ميكند كه به مخاطب القاء كند رسانهها در ايران آزادي ندارند، حقوق بشر رعايت نميشود و... اما همين رسانهها درباره كشورهاي منطقه تقريباً هيچ خبري نميدهند. مثلاًدرباره وضعيت رسانهها در كويت يا عربستان كه نه دموكراسي دارند و نه به حقوق بشر توجه دارند. چرا؟ چون اين كشورها به لحاظ سياسي تهديدي براي منافع غرب نيستند، پس رسانههاي غربي هم درباره آنها جريانسازي خبري منفي راه نمياندازند. اين رسانهها مثلاً همين تلويزيونهاي فارسي زبان كه خود را رسانهاي مستقل نشان ميدهند، همه وابستگي سياسي دارند.
بيبيسي فارسي را ميگوييد؟
همه از جمله بيبيسي فارسي كه مشخصاً به وزارت خارجه انگليس وابسته است. در همين اخبار اخير آمده بود كه بودجه همه بخشهاي دولت انگليس كاهش يافته جز بودجه بيبيسي، چرا؟ چون كمپاني بيبيسي كاملاً اهداف سياسي انگليس را تأمين ميكند و نگاهي به فعاليتهاي اين تلويزيون در سال گذشته و حوادث انتخابات هم نشاندهنده كاركردهاي كاملاً سياسي اين رسانه و تمركز بر گفتوگو با چهرههاي اپوزيسيون و مخالفان دولت ايران در برنامهها و اخبار اين شبكه است.
البته بيطرفي يك مفهوم نسبي است. مديران تلويزيونهاي خارجي از جمله بيبيسي ميگويند مسؤولان و مديران ايران با ما گفتوگو نميكنند وگرنه ما فرصت برابر براي آنها در نظر ميگرفتيم....
هيچ رسانهاي بيطرف نيست و خود تأكيد اين رسانهها بر اينكه بيطرف هستند، نشاندهنده دروغگو بودن اين رسانههاست و بيبيسي هم در رأس اين دروغگوهاست. بيبيسي با مخالفان گفتوگو ميكند تا كسب اعتبار كند و ژست بيطرفي بگيرد ولي با مديريت حرفهاي پيام، نهايتاً مطلب مورد نظر خود را القاء ميكند. اين همه ميگويند همه رسانهها در كشورهاي غربي و در آمريكا آزاد هستند اما اينگونه نيست. نوع آزادي آنها به گونهاي است كه مثلاً مخالفين در اتاقي 50 بلندگوي استريو 50 وات را در اختيار دارند و به آنها ميگويند هر چه ميخواهيد بگوييد اما در مقابل، موافقين اين دولتها در همان اتاق 100 بلندگوي استريو 5000 هزار وات. به نظر شما صداي كداميك شنيده ميشود؟ مخالفان و منتقدان يا موافقان؟ زماني ميزان تحمل و انتقادپذيري حاكميت در اين كشورها روشن ميشود كه اين صداهاي مخالف بر صداهاي موافق غلبه كنند. اگر صدايي توانست غالب شود و اينها تحمل كردند، مشخص ميشود كه آزادي در همين كشورهاي غربي تا چه حد است.
نقش رسانهها در ايجاد وحدت را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
زماني اختلافنظر گروهها با هم بر سر يكسري مسائل سليقهاي است. در آن زمان نقش رسانهها متفاوت است، اما وقتي مرزبنديهاي شما به يكسري اصول ميرسد، اينجا ديگر وحدت معنا ندارد. يك جرياني ميگويد اصل ولايت فقيه را قبول ندارد و يك جرياني ميخواهد جانش را براي ولايت فقيه بدهد. اين دو چطور ميخواهند با هم به وحدت برسند؟
يك جرياني در سياست خارجي مهمترين آرمانش را مبارزه با رژيم صهيونيستي گذاشته و يك جريان ديگر در شعار و برنامهها از اين رژيم حمايت ميكند. من معتقدم در سال گذشته مرزبنديها بر سر اصول اساسي آنقدر شفاف شد كه عملاً در مورد وحدت اين دو گروه نميتوان صحبت كرد.
يعني امیدوار نیستید در جامعه آرامشی ايجاد و وحدتي حاصل شود؟
آرامش و وحدت مسائل بسيار با ارزش و مهمي براي جامعه هستند ولي اصولي دارند. نميشود هر وقت گروهي كم آورد، منادي وحدت شود. بله، با يك گروههايي كه حتماً به وحدت نميشود رسيد، اصلاً در گذشته هم وحدت نداشتهايم. در حوادث سال 88 و اتفاقات پس از انتخابات مرزبنديها طوري در جامعه شفاف شد كه جايي براي وحدت باقي نگذاشته است. شما اگر وقايع سال گذشته را بازخواني كنيد، ميبينيد علت اينكه يك عده از افراد با ميانهروي نتوانستند نقشي ايفا كنند، به اين دليل است كه در شرايطي كه گذشت، اصولاً ميانه اي وجود نداشت و جاي ميانهروي نبود. جهتگيريهاي كلان را ميگويم، نه رفتار خرد را.
يعني جاي تندروي بود؟
اين به معناي تندروي نيست. اگر شما به حمايت از ارزشها، قانون اساسي، جمهوريت و مباني نظام ميگوييد تندروي، بله، همه بايد تندروي ميكردند. حمايت از اين ارزشها عين اصولگرايي است. حالا شما ميخواهيد بگوييد تندروي، حرفي نيست.
در همين فضايي كه ميگوييد، عملكرد رسانهها را چطور ديديد؟
رسانهها هم در اين فضا خط و ربط و مرزبنديهاي خودشان را مشخص كردند. هر كدام به يك نحوي عمل كردند كه ميتوان هر كدام را بررسي كرد.
شما عملكرد رسانههاي خارجي را بررسي كرديد. نظرتان در مورد عملكرد رسانه ملي چيست؟
رويكرد كلي رسانه كه پاسداري از نظام بود، كاملاً قابل دفاع است ولي در تكنيكها و شيوه دفاع جاي صحبت زياد است. به نظر من اشكال در اين بخش بود. رسانه ملي مطابق با شرايط تلاش كرد به شبهات مختلف مربوط به حوادث پس از انتخابات پاسخ دهد. هر چند از ديدگاه من در رسانه ملي ظرفيتهايي وجود دارد كه تاكنون از آن استفاده نشده است. البته اگر شما پاي صحبت مسؤولان صدا و سيما هم بنشينيد، آنها هم در دفاع از عملكرد خود حرفهايي دارند كه ممكن است پاسخ برخي انتقادها را بدهد.
مثلاً يكي از مهمترين انتقادها نگاه يكطرفه صدا و سيما به حوادث پس از انتخابات بوده است....
همانطور كه اول هم گفتم، رسانه ملي ميتوانست نه به لحاظ رويكرد، بلكه به لحاظ تكنيك طور ديگري برنامهها را توليد و اخبار را پوشش دهد كه اين انتقادهايي كه به نوعي الان در جامعه مشاهده ميشود، رخ ندهد. البته عصبانيت مخالفين از همان جهتگيريهاي كلان رسانه ملي است، نه تكنيكها. من معتقدم رسانه ملي بايد چسبندگي خود را با رفتار و عملكرد همه بخشهاي نظام كم كند، در عين اينكه چارچوبهايي براي آن وجود داشته باشد. اين فاصله گرفتن موجب ميشود كه ابتكار عمل براي رسانه ملي بيشتر شود و حساسيتها از روي رسانه ملي برداشته شده و در عين حال مخاطبان به محتوا و برنامههاي آن بيشتر اعتماد كنند. البته اين نيازمند شرح صدر در بخشهاي مختلف كشور است.
مثلاً از نظر شما اين فاصله گرفتن از حاكميت را ميتوان طوري تعريف كرد كه تلويزيون خصوصي داشته باشيم؟
درباره تلويزيون خصوصي محدوديتهاي قانون اساسي وجود دارد اما شايد بتوان مثل اصل44 با تفسيري جديد مديريت رسانه ملي را به گونهاي سازماندهي كرد كه با ضوابطي بخشي از رسانه ملي را واگذار كرد. به اين ترتيب در عين پايبندي به قانون اساسي بخشهايي از صدا و سيما در اختيار سليقههاي گوناگون قرار ميگيرد و اين موضوع تضارب آرا را در جامعه افزايش ميدهد.
اين تضارب آرا يعني چي؟ يعني منتقدان هم ميتوانند مثلاً يك شبكه داشته باشند؟
گفتم كه شايد بتوان با يك نگاه همه جانبه و برنامهريزي دقيق بخشهايي را به افرادي كه نظام و قانون اساسي را در عمل و نه شعار قبول دارند واگذار كرد يا اجاره داد.
در اين فضاي رسانهاي كنوني آنهايي كه عنوان منتقد را روي خود گذاشتهاند، به لحاظ سياسي به اصول و مباني نظام پايبند نيستند، مشي و نگاه و اصول اينها مشخص است. اينها كه منتقد نيستند، مشي ضد انقلاب و ضد اصولگرايي دارند (منظورم جريان اصولگرا نيست)؛ نه كسي آنها را ميپذيرد، نه آنها چارچوبي را ميپذيرند و خيلي بديهي است كه نميتوان امكانات رسانهاي كشور را در اختيار آنها قرار داد. كدام كشوري به دشمنانش اين امكان را ميدهد كه از امكانتش استفاده و عليهاش تبليغ كنند؟
با اين تعريف از دشمنان میتوان همه منتقدان نظام را در گروه دشمنان قرار داد...
حوادث بعد از انتخابات نشان داد كه اينها جزو گروه منتقدان نيستند و همه مرزبنديها مشخص شده است. كسي كه ميگويد جمهوري ايراني، اصل ولايت فقيه را قبول ندارد و شعار «نه غزه، نه لبنان» ميدهد، با نظام و قانون اساسي دشمني ندارد؟ اين منتقد است؟
نگاه فعلی به عملکرد صدا و سیما چگونه است؟
ببينيد يك گروهي هستند كه اصلاً برنامههاي رسانههاي ايران را قبول ندارند و شما هر چه بگوييد آنها حرف خودشان را ميزنند كه ما با آنها كاري نداريم. گروه ديگري هم هستند كه واقعاً انتقاد دارند و حرفهاي آنها را بايد شنيد. گروه مخالف نميخواهند حرف كسي را بشنوند. خود آقاي موسوي عليرغم راي آشكار مردم كه همه نظرسنجيهاي پيش از انتخابات هم آن را تأييد ميكرد، با آن شيوه اعلام كرد كه پيروز شده است و حرف هيچكس جز خودش را قبول نداشت. رسانه ملي بعد از انتخابات هم به آقاي موسوي گفت بيايد و مصاحبه كند و با مردم حرف بزند اما او نپذيرفت؛ شروطي گذاشت و نيامد.
برخی رسانههای نزدیک به دولت را نیز در فضای ایجاد شده مقصر میدانند و حتی گفته میشود برخی خبرگزاريها پیش از پایان انتخابات از برنده شدن نامزدی خاص خبر دادهاند.
من چنين خبري نديدم.... من نديدم. اينكه اينها پيشبيني كرده باشند كه ايرادي ندارد، حتي يك كار حرفهاي است. به هر حال خبرگزاري خبرنگار دارد و خبرنگاران ارزيابي خود را ارائه ميكنند. ولي آقاي موسوي قبل از اتمام رأيگيري مصاحبه كرد و رسماً مدعي شد پيروز شده است، از كجا؟ برو ثابت كن!
در سال 84 هم خيلي از رسانهها پيشبيني كرده بودند آقاي احمدينژاد پيروز ميشود. نظرسنجيها هم نشان داده بود. اين دوره هم نظرسنجيهاي صدا و سيما و حتي ايسپا هم در آخرين روزها نشان ميداد كه اقاي احمدينژاد با همين حدود رأي برنده ميشود، خبرگزاريها هم تحليل خودشان را داده بودند.
آقاي فضائلي! بيش از يك سال از انتخابات سال 88 گذشته است، اما فضاي رسانهاي كشور همچنان ملتهب است. جدا از عملكرد رسانههاي بيگانه، به نظر ميرسد حتی گروهي از رسانههاي اصولگرا نيز تلاشی برای آرام شدن فضاي سياسي كشور ندارند. اين روند را چطور ميبينيد؟
معني ملتهب را نميفهمم. به هر حال رسانهها از هر دو طرف با شدت و ضعف مشغول فعاليت هستند و در هر دو طرف هم اشكالاتي وجود دارد. قرار نيست همه رسانههاي منتسب به اصولگرايان يكجور عمل كنند. ما هم چنين ادعايي نداريم كه همه آنها كاملاً در چارچوب اخلاق و به دور از تندرويها فعاليت ميكنند. البته انتظار از اصولگرايان بيشتر است.
ماهنامه مدیریت ارتباطات را از کیوسک های مطبوعاتی بخواهید.
|