|
سازمانهای مختلف بنا بر شرح وظایف و عملکردشان، نوع خاصی از فعالیتهای روابطعمومی را برای خود تعریف میکنند. برای ورود به بحث، برداشت خود را از مفهوم روابطعمومی بینالمللی یا اموربینالملل سازمانها بیان کنید.
در حوزه مدیریت ارتباطات دو زیر شاخه کلی وجود دارد؛ یکی روابطعمومی و دیگری امور بینالملل و از آنجایی که سازمانها بر اساس فعالیتهایشان زیرمجموعههایشان را تعریف میکنند، بعضی از سازمانها که روابط بینالمللشان بیشتر است، مثل وزارتخانهها بخشی بهعنوان امور بینالملل تعریف میکنند و بخشی دیگر یا اساساً این بخش را در چارت سازمانی خود ندارند یا اگر هم دارند، وظایف آن را چندان مهم ندیدهاند. حتی در بعضی از سازمانها که روند فعالیت خارج از کشورشان گسترده است، یک اداره کل روابطعمومی و امور بینالملل وجود دارد. بهطور کلی امور بینالملل فعالیتی است که تنها از نظر جغرافیایی معنایش فرق میکند اما در واقع همان وظایف روابطعمومی را انجام میدهد. برخی از سازمانها نیز انجام فعالیتهای داخل سازمان را از وظایف روابطعمومی میدانند اما فعالیتهای خارج از سازمان را از وظایف روابطعمومی ندانسته و انجام آن را به بخش امور بینالملل خود محول میکنند ولی امور بینالملل در هر جا که باشد، وظیفهاش به روابط خارج از کشور سازمان بر میگردد.
به نظر شما علت در کنار هم آمدن واژههای امور بینالملل و روابطعمومی در بسیاری از سازمانها یا نهادها چیست؟ چه خصوصیتی این دو فعالیت را به هم پیوند میدهد؟
روابطعمومی و امور بینالملل هر دو زیر شاخه ارتباطات هستند. در خیلی از سازمانهای بزرگ واحد مدیریت ارتباطات داریم که روابطعمومی، امور بینالملل و تبلیغات، بخشهای مختلف آن را تشکیل میدهند. مجموعهای از فعالیتهای ارتباطی در واحد مدیریت ارتباطات انجام میشود و این واقعیت در واقع نشان میدهد که این دو فرزندان ارتباطات هستند.
همانطور که میدانید، امور بینالملل روابطعمومیها در سازمانها و نهادهای ایران عملاً کار و فعالیت خاصی را انجام نمیدهد و کل ماجرا تنها به یک عنوان محدود شده است. علت چنین مسألهای را چه میدانید؟
سازمانها بر اساس نیازشان واحدهای مختلف را تعریف میکنند، چون هر واحدی که ایجاد شود بار اقتصادی برای سازمان به همراه میآورد. تا سازمانی روابط خارجی -چه تجاری و چه سیاسی- نداشته باشد، تعریف کردن این واحد ایراد دارد اما اگر این روابط تعریف شده باشد ولی سطح کاریاش در سطحی نباشد که به مدیریت سازمان کمک کند، باز هم این موضوع محل اشکال است. در واقع امروزه روابطعمومی و امور بینالملل بیشتر کار خدماتی انجام میدهد تا کار فکری، علتش هم این است که افرادی که در آنها کار میکنند حرفهای نیستند، بنابراین کارشان منحصر میشود به گرفتن ویزا برای میهمانان خارجی، هماهنگی هتل، پذیرایی و.... اما روابط بینالملل باید مشاوره به مدیریت ارشد بدهد و بتواند اطلاعاتی که از محیط بهدست میآورد را تحلیل کند. این روابطعمومی و امور بینالملل است که باید به مدیریت بگوید چه زمانی وقت مذاکره است، چه زمانی وقت بازدید است و چه زمانی وقت برگزاری نمایشگاه نه اینکه منتظر بماند تا از بالا دستور انجام این کارها صادر شود و بعد او فقط اجراکننده باشد. آسیبی که اکنون وجود دارد، فقدان نیروهای کیفی در روابطعمومی و امور بینالملل است. آمارها نشان میدهد شش هزار نفر فارغالتحصیل ارتباطات در کشور وجود دارد اما آمار شاغلان با تحصیلات مرتبط در شغلهای ارتباطاتی بسیار کم است.
فکر میکنید تحقق اهدافی که برای روابطعمومی و امور بینالملل برشمردید در چه سازمانهایی عملیاتیتر باشند؟
شرایط جامعه ما بهگونهایست که بخش بزرگی از روابطعمومیهای آن دولتی است، زیرا بخش بزرگی از خود جامعه ما دولتی است و نهادهای دولتی در هر جای جهان ذاتاً فعالیتها را به سمت امنیتی کردن و سیاسی کردن سوق میدهند. در چنین شرایطی نمیشود از روابطعمومی انتظار داشت کار حرفهای انجام دهد، زیرا بیشتر فعالیتهایش سیاسی است تا حرفهای و بنابراین چنین روابطعمومیای بهجای ارتباطات دوسویه، به سمت ارتباطات یکسویه و پروپاگاندا میرود. پس در عرصه بینالملل هم همین دیدگاه حاکم میشود و اطلاعاتی که دریافت و ارسال میشود، امنیتی دیده میشود. بنابراین دایره ارتباطات خودبهخود تنگ میشود. وقتی اطلاعات محدود باشد، روابط توسعه پیدا نمیکنند و اگر روابط توسعه یافته نباشند، در روابط سیاسی سوءتفاهم ایجاد میشود در صورتی که روابط سیاسی باید شفاف و بر پایه گفتوگو باشد. روابطعمومی بینالمللی دولتی باید هنر مذاکره داشته باشد. در بخش خصوصی روابطعمومی بیشتر بهدنبال تأمین منافع سازمان است، چه در حوزه داخلی و چه در حوزه خارجی. دست روابط عمومیهای خصوصی در بخش بینالملل بازتر است اما متأسفانه کمتر روابطعمومیهای خصوصی دست به این فعالیتها میزنند، در صورتی که فعالیت بخش خصوصی در عرصه بینالملل، اعتبار کشور را بالا میبرد. لذا به نظر من دولت باید بخش خصوصی را برای حضور جدیتر در عرصه بینالملل یاری دهد.
جای روابط بینالمللی را در این مختصات کجا میبینید؟
اولین کاری که باید روابطعمومی در هر سازمانی انجام دهد، شناساندن خود به سازمان است تا مدیران و کارکنان ارزش آن را درک کنند. بعد از این تازه کار روابطعمومی شروع میشود. در این مرحله روابطعمومی باید خودش را به مشتریانش بشناساند، زیرا وقتی مشتریان سازمان را شناختند، آن را به جامعه معرفی میکنند. همین فعالیت را روابطعمومی باید در سطح بینالمللی انجام دهد و برای انجام آن باید تواناییهایی داشته باشد. اولین توانایی این است که از نظر کیفیت کار، قدرت رقابتپذیری داشته باشد. منظورم کالا نیست، بلکه کیفیت کار را میگویم که به داشتن نیروی توانمند بستگی دارد. چنین آدمهایی باید زبان را خیلی قوی بلد باشند و زبان بینالمللی را بفهمند. منظورم صرفاً زبان انگلیسی نیست. دانستن زبان بینالمللی یعنی اینکه روابطعمومی بتواند اطلاعات را در سطح دنیا جمعآوری و مهمتر از آن شرایط بینالمللی را تحلیل کند. برای این کار احتیاج به افراد حرفهایست که هم متخصص هستند و هم با تجربه.
بهنظر شما چقدر این تواناییهای حرفهای در ایران وجود دارد؟
خیلی کم، زیرا شکافی جدی بین دانشگاهها و سازمانها وجود دارد. عموماً متخصصان ارتباطات یعنی کسانی که دانش این رشته را دارند، با سازمانها درگیر نیستند و از طرف دیگر افرادی که کار اجرایی را انجام میدهند، کمتر خودشان را به دانش مسلح میکنند. به باور من تا این ارتباط برقرار نشود، آدم حرفهای تولید نمیشود.
تا چه حد به آینده روابطعمومی بینالمللی در ایران و تأثیرگذاریاش بر روی افکار عمومی جهانی خوشبین هستید؟
بهنظر من اگر افکار عمومی دنیا با ما همراه نیست، بخش عمده آن بهخاطر وجود روابطعمومیها و رسانههای ناکارآمد است و باز هم این مسأله به عدم وجود نیروهای متخصص باز میگردد. هر چه جلوتر رفتهایم، روابطعمومیها از افراد با دانش و تجربه خالی شده است و من به جد بر این باورم که اگر سطح روابطعمومی پایین باشد، نمیتوان به آینده خوشبین بود.
|