|  ورود به سايت  |  چهارشنبه, مرداد 01, 1393
                 
آرشیو شماره‌های گذشته
 چاپ   

شماره 50 ماهنامه مدیریت ارتباطات منتشر شد*** لطفا برای تهیه ماهنامه مدیریت ارتباطات در تهران به کیوسک های مطبوعاتی مراجعه نمائید***علاقمندان در شهرستان ها می توانند با دریافت فرم اشتراک از همین سایت و تکمیل و ارسال آن ماهنامه را دریافت نمایند *** ماهنامه مديريت ارتباطات اول هر ماه منتشر مي شود***سلامت ما به سلامت ارتباطات ما بستگی دارد **** مديريت ارتباطات، برنامه‌ريزي نظام مند براي تحقق اهداف ، با استفاده از تكنيك ها، ابزار و امكاناتي است كه دانش و هنرو فن(تكنولوژي) ارتباطات در اختيار مديران قرار مي دهد.
آخرین اخبار
تاریخ: 1391/12/28 نظرات: 0 نظر نمایش: 527 مرتبه تعداد امتیاز: 2   (Article Rating)
زایش طبیعت کودکی در سال نو

 زایش طبیعت کودکی در سال نو

نگین حسینی

کارشناس ارتباطات

زمان که می‌گذرد، به راستی تیغه‌ای دولبه است: پیر می‌کند و جوان می‌کند، شادابی می‌آورد و شادابی می‌برد، تمام می‌کند و آغاز می‌کند و شاید همین تضاد توأمان است که درک آدمی را از پدیده کهن اما همیشه تازه زندگی، در هاله‌ای تاریخی از پرسش‌های بی‌پاسخ نگه داشته است. به راستی چه رمزی است در سماع بی‌وقفه زمین به دور خودش و خورشید که گویی رقصی پایان‌ناپذیر در گردونه هستی است. چه رمزی است در حرکت دوار و بی‌وقفه کائنات بی‌قرار، در حالی‌که انسان‌نامی، غرق در ندانستن و غره بودن و لاف‌زدن، هنوز خیال می‌کند در مرکز آفرینش واقع است و ساکن‌ترین و معتبرترین نقطه قابل اتکای خلقت. زهی خیال باطل! که گویی آدمی این پندار نادرست را در رثای خویش و در امتداد خودبینی پایان‌ناپذیرش ساخته است تا یگانه ستایش‌گر پستی‌های خود باشد.

باری زمان با شتاب حرکت می‌کند و آن گفته قدیمی که «هرچه بزرگ‌تر می‌شوی، زودتر می‌گذرد» با غروب خورشید هر روز، درستی خود را بیشتر نشان می‌دهد. گویی زندگی و عناصر آن، زمان، مکان، آدم‌ها، ارتباط‌ها، فکرها، گفتارها، رفتارها، در پیچیدگی پایان‌ناپذیری فرورفته‌اند و درک آدمی از این کلاف بی‌سر و ته، در گذر روزها و ماه‌ها و سال‌هاست که نقطه پایانی می‌نهد بر خیال‌انگیزی روزهای خوش کودکی و کشداری دلپذیر سال‌هایی که در بی‌خبری ارزشمندی ‌می‌گذشت؛ بی‌خبری از لکه‌های سیاه بودن، از طبع نامطبوع انسانی، از صاف نبودن دل‌ها و دست‌ها و زبان‌ها، از نخواندن حرف‌ها از نگاه‌ها...

چه عالم بی‌‌هیاهویی بود روزگار کودکی؛ آن زمان که نقطه اوج داستانی‌اش، آخرین روزهای آخرین ماه سال بود، دلهره شیرین تعطیلات نوروز، دل‌خوری از مشق‌های نامهربان عید که گویی انتقام‌گیری بزرگ‌ترها بود از «دو - سه هفته خوردن و خوابیدن»؛ پایان انتظار یک ساله برای خرید سال نو، یک جفت کفش و دامن و شلوار عید که حتماً پنهان می‌شدند در پستوی کمدها تا هرچه «نو»تر بمانند. چه شیرین بود روزگاری که تلخی‌هایش نیز چنان مسموم نبود و آب می‌شد در رویاها و امیدهای دور و دراز. گویی روزهای چشم‌انتظاری برای رسیدن دستمزد ناچیز آخر ماه پدر، شب‌های گرسنگی، تپیدن قلب گنجشک‌های کوچک از اضطراب هواپیماهای دشمن روی آسمان شهر، صف دراز نفت و خرید کوپنی برنج و روغن و شکر... هیچ مصیبتی با تمام قدرتی که بزرگ‌ترهای ستمکار در آن دمیده بودند، قوی‌تر از خیال کودکانه امیدوار ما نبود و همان قدرت جادویی، فرشته نجات ما بود در سخت‌ترین روزها و اتفاق‌ها.

کودکی؛ آن روزگار پر از اعجاز، سال‌های تکرارنشدنی نشناختن عمق بدی‌ها و شناختن بی‌نهایتی خوبی‌ها، روزهای کشف پرشور علامت سؤال‌ها، بهت‌ها و درخودفرورفتن‌ها، رویاهای گره‌خورده با دم ماهی‌های قرمز که در تنگ‌های تنگ نیز رسم بازیگوشی را از یاد نمی‌بردند، آرزوهای تنیده در بوی سمنوی دست‌فروش سرمازده کنار خیابان، انتظار شیرین برای پهن کردن سفره هفت‌سین و از راه رسیدن سال نو چون مسافری نامریی و دوست‌داشتنی... باری، هرچه بود و هر رنگی داشت، همه از آن بود که هنوز درهای شناخت بی‌رحم دنیا به روی ذهن کودکانه‌مان باز نشده بود. هنوز نمی‌دانستیم که مغازه‌دار معتمد محله چه پستوی سیاه و پررازی دارد، که زن همسایه غروب‌ها کجا می‌رود، که دوست‌ترین آشنای خانواده مترصد چه فرصتی است... نمی‌دانستیم و شاد بودیم. روزگار در چنبره رویاهای ما گرفتار بود و نه ما در دام روزگار. نمی‌دانستیم و نمی‌دانستیم و نمی‌دانستیم و زمان کش می‌آمد در جهل شیرینِ ما و مکان بزرگ‌تر از آنی بود که وقتی قد کشیدیم، با حیرت به کوچکی‌اش نظر دوختیم. ندانستیم که زوایه دید کودکانه‌مان همواره از پایین به بالا بود و هر آن‌چه که روبه‌روی دید ما قرار داشت، درشت‌تر می‌نمود.

زمین در چرخش جادویی خود، زمان در سرعت پرشتاب خود، گردونه هستی در حرکت دوار جاودانی خود، زندگی در فرآیند گویی شیمیایی تبدیل از بودن به شدن خود، همگی در این جنبش مداوم دست در دست هم داده‌اند تا در چرخه‌ای همیشگی، موجودی انسان‌نام را از نبودن به تولد، از کودکی به بزرگسالی، از بزرگسالی به مرگ، از مرگ به زندگی دوباره تحویل دهند و عجبا که در این چرخه شگفت‌آور، آن‌چه که به سرعت از یاد آدمی می‌رود، نه خاطرات شیرین کودکی، که ماهیت دوست‌داشتنی «انسان کودک» است؛ همان انسان که کودک است. چگونه است که خاطره‌ها از یاد نمی‌روند اما طبیعت بی‌غشی که شیرین‌ترین آنها را رقم زدند، در خاطر نمی‌ماند. یا شاید که فقط «مورد تقدیر»ی تأسف‌بار از بابت تکرارناپذیری‌اش قرار گیرد. تا آدمی زنده است، آن طبع کودکانه، آن صافی و بی‌ریایی، آن زلال همیشه جاری با او هست و چون آتشفشانی خاموش، بی‌قرار سر زدن از پس لایه‌های سنگین بزرگسالی است. سال نو می‌شود، رخت و جامه‌ها تازه می‌شود، بوی خاطرات خوش کودکی می‌آید اما دریغ از دستی که بر آن در چوبی کهنه کوفته شود... دریغ از زایش طبیعت کودکی در سال نو و سال‌‌های نو...

کد: 440
نویسنده خبر: ماهنامه مدیریت ارتباطات
 
تصاویر مرتبط
  •  زایش طبیعت کودکی در سال نو
امتیاز بندی

در حال حاضر هیچ نظری ارسال نشده است
ارسال نظر:

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وب سایت

Enter the code shown above:


چاپ  

گفتگو های ویژه


  Copyright 2009-2012 by cmmagazine Design & Support: 7TABLIGH